ماه: بهمن ۱۳۹۵

سیاستهای امریکا و نتانیاهو

No Comments

روزنامه نسل فردا ۱\۱۲\۱۳۹۵
بنیامین نتانیاهو در روزهای گذشته جهت بهبود روابط خود با دولت ترامپ وارد امریکا شد و در مصاحبه مطبوعاتی خود اظهار نمود از امریکا درخواست نموده است تا حاکمیت رژیم خود را بر بخشی از سرزمین کشور سوریه به رسمیت بشناسد . این عملکرد بیانگر نقض سریع اولین دانش واژههای علوم سیاسی و نقض آشکار حقوق بین الملل است . البته نباید فراموش کرد نتانیاهو در سال گذشته میلادی نیز این درخواستهایی را از دولت وقت ایالات متحده امریکا اعلام کرده بود که با مخالفت دولتمردان کاخ سفید مواجه شده . این پاسخ منفی غضب این به ظاهر سیاستمدار را برانگیخته بود و رسما اعلام کرد که منتظر دولت بعدی خواهم ماند . ازطرفی دونالد ترامپ به عنوان رییس جمهور منتخب ایالات متحده وعده داده بود که با سر کار آمدن دولت خود، زمینه همکاری با رژیم اشغالگر را بهبود خواهد بخشید . شاید این سخنان زمینه ای برای عنوان نمودن چنین تقاضایی بوده است . این بخش از سرزمین سوریه در سال ۱۹۶۸ میلادی توسط نیروهای اسراییلی به اشغال درآمده . خواسته های نتانیاهو بر اساس حقوق بین الملل فاقد وجاهت حقوقی بوده و با قواعد حقوق بین الملل در تناقص است . طبق حقوق بین الملل تصاحب سرزمینی که بواسطه زور یا نیروی نظامی باشد نمیتواند بعنوان مولفه سرزمین یک کشور یا دولت شناسایی و معرفی شود . حال با توجه به حاکمیت دولت سوریه بر این سرزمین مورد اشاره و تصاحب آن توسط نیروهای نظامی بدون رضایت کشور حاکم نقض صریح حقوق کشور سوریه است . بدلیل نبود سازمانهای بی طرف بین المللی و عدم وجود دستگاه قضایی بین المللی و ضمانت اجرایی لازم در حقوق بین المللی ما در قرن بیست و یکم شاهد چنین ادعاهای پوچ در جهان هستیم . برسمیت شناختن حاکمیت رژیم اشغالگر اسراییل بر سرزمینهای اشغالی امری خارج از شرایط لازم برای ایجاد دولت و کشور است . بر اساس تعاریف موجود برای ایجاد و یا به رسمیت شناختن یک دولت مولفه های جمعیت ، سرزمین ، حکومت و حاکمیت لازم است . که هر کدام از این مولفه ها بر اساس تعاریف خود باید واجد شرایطی باشند که بتوان وجود آنها را در کنار یکدیگر بعنوان یک کشور یا یک دولت معرفی کرد . در صورت نداشتن هر یک از مولفه های فوق ، دولت آن کشور بعنوان دولت شناسایی نمی گردد . با این تعاریف به جرات می توان گفت خرید سرزمین یا تصاحب به زور یک سرزمین عاملی برای ایجاد حق رسمیت دادن یک دولت یا کشور نیست . حال با چنین شرایطی که حاکمیت خود به عنوان یک دولت یا کشور سرزمینی شناسایی نمی شود چگونه انتظار دارد کشوری دیگر سرزمین تصاحب شده به زور را به عنوان بخشی از خاک خود بداند . نباید فراموش کرد در صورت دارا بودن کلیه شرایط لازم برای برسمیت شناختن یک دولت باز هم برسمیت شناختن یک دولت توسط دولتهای دیگر اختیاری است .

ترزا می و دوگانگی شدید

No Comments

تعداد بازدید : ۷
ترزا می و دوگانگی شدید
نویسنده : پاتریک ساهاکیان
ترزا می، سیاست‌مداری که در دوگانگی شدید قرارگرفته، اولین رئیس دولتی است که پس از مراسم تحلیف صدوچهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور آمریکا جهت دیدار وارد کاخ سفید و در روزهای جاری با چالشی بس عمیق مواجه شده است. با مطالعه نظام سیاسی بریتانیا درمی‌یابیم که در نظام حکومتی کشور بریتانیا، نخست‌وزیر دارای اختیارات بسیار و مسئول تعیین کابینه است و قدرت اجرایی و سیاسی کشور در اختیار ایشان است. در روزهای جاری ریاست مجلس عوام کشور انگلستان با سخنرانی ریاست‌جمهوری آمریکا در حضور نمایندگان مجلس مخالفت کرد و سیاست‌های ترامپ را به‌خصوص پس از اظهارات جدیدش به‌دوراز روابط دیپلماتیک خطاب کرد. این جنجال باعث تنش میان دو قوه کشور انگلستان و ایجاد این ذهنیت شد که رئیس دستگاه سیاست انگلستان در پیش‌داوری خود اشتباه کرده است و این خود تفکری مبنی بر ناتوانی سیاسی در عرصه سیاست خارجی ایجاد می‌کند یا اینکه یک دوگانگی در سیاست کشور وجود دارد. مجلس عوام انگلستان در تعیین نخست‌وزیر نقشی ندارد؛ ولی نخست‌وزیر برای ادامه کارش نیاز به حمایت این مجلس دارد. به‌هرحال این امری است که مشخص‌کردن آن دشوار است؛ به‌ویژه با مطالعه قوانین انگلستان درمی‌یابیم که وزیر کشور وقت انگلستان (وینستون چرچیل) در بعدازظهر روز جمعه‌ای (مردادماه ۱۲۹۰ شمسی) که خالی‌ترین زمان مجلس عوام بود قانونی مبنی‌بر سری‌بودن رفتار مسئولین کشوری و جرم‌دانستن افشای حقایق دولتی به مجلس برد و از عدم حضور اکثریت نمایندگان استفاده کرد و قانون مذکور را در نیم‌ساعت به تصویب رساند. این قانون در سال ۱۳۶۸ موردبازنگری قرار گرفت و تا امروز مصونیت مذکور مانع از افشاگری بسیاری از اتفاقات در آن کشور شده است (قانون اسرار دولتی). پس باید منتظر اتفاقات دیگری در صحنه سیاسی اروپا و آمریکا بود. از طرف دیگر واکنش سران کشورهای دیگر اروپایی درباره سیاست‌های مطروحه رئیس‌جمهور آمریکا در دیپلماسی و مسائل بین‌المللی ازجمله برجام نمایانگر سیاست‌های انزواگری این رئیس‌جمهور در روابط با دیگران است و شاید نظر دارد تحولات پیش‌آمده توسط «وودرو ویلسون» در سال ۱۹۱۷ میلادی و مخالفت با دکترین مونترویه مبنی بر عدم دخالت در مسائل خارجی سایر کشورهای جهان را به نحوی دستخوش تغییر کند.

واقعیت یا رویا

No Comments

پاتریک ساهاکیان
سرمقاله روزنامه نسل فردا ۲۴\۱۱\۱۳۹۵
سخنان وعملکرد رییس جمهور جدید ایالات متحده امریکا در روزهای گذشته باعث ایجاد یک سری تفکرات در مسولین سیاست کشورهای منطقه گردید و این امکان را به آنها داد که به یک خودباوری کاذب روی آورده در صدد ایجاد تحول در سیاست منطقه گردند . سیاستمداران کشور ترکیه که از دیر باز منتظر چنین موقعیتی بودند وقت را مغتنم شمرده و سعی دارند در ایجاد تحول سهم بسزایی داشته و خودنمایی نمایند . با بررسی تاریخ سده گذشته کشور ترکیه تحولات بیشماری در صحنه سیاست داخلی و خارجی این کشور حادث گردیده است . در بررسی تحولات از سالهای ۱۹۹۰ میلادی ببعد در کشور ترکیه شاهد تاثیرپذیری سیاست داخلی کشور از سیاست خارجی آن بوده که این مطلب متزلزل بودن وضعیت سیاسی کشور مذکور را تایید می نماید . بهم خوردن معادلات ترکیه در سیاست خارجی ومنع پذیرش درخواست ورود به اتحادیه اروپا که می توان آنراشکست حیثیتی قلمداد کرد . ( کشوری که زمانی یکی از امپراتوریهای جهان بوده است بدنبال پذیرفته شدن در اتحادیه اروپا بوده است ) ترکیه بناچار سعی در نزدیکی به خاورمیانه یا بهتر بگوییم کشورهای غرب آسیا دارد . البته این سعی در تعامل با کشورهای منطقه تنها در راستای نیازهای کشور ترکیه است و در نهایت چندی پیش با تایید بیانیه ضد ایرانی در نشست استانبول مواضع قاطع خود را در تقابل با جمهوری اسلامی ایران به نمایش گذاشت . خرید نفت ، تامین نیرو و آموزش گروههای داعش ، تامین مایحتاج و حتی درمان مجروحان گروههای تروریستی و بارز تر از همه دستور سرنگونی هواپیمای جنگی روسیه نمونه هایی از سیاست های رییس جمهور ترکیه می باشد . مخالفتهای آشکار در مبارزه با تروریست باطن سیاستهای ترکیه را نمایان ساخت . این عملکرد نه تنها تایید سیاست دولتمردان ترکیه مبنی بر موج سواری سیاسی است بلکه نمایشی از مخالفت با آرامش و صلح پایدار در منطقه است . عملکرد و اظهارات اردوغان در زمان شروع عملیات بازپسگیری موصل مبنی بر مخالفت با خروج نیروهای ترکیه از خاک عراق که خود باعث ایجاد تاخیر در روند اجرایی شدن این عملیات شد . همچنین عملکرد اردوغان در مقابل کشور سوریه ، همسایه خود و سواستفاده از فرصتهای مختلف طی عناوین مختلف و تعرض به خاک آن کشور که حاکی از نقض حقوق بین الملل است گویای رویای کشورگشایی اردوغان است . کشور ترکیه که در حال حاضر گرفتار مشکلات عدیده داخلی است بجای پرداختن به این سیاستهای خارجی بهتر است در مسیر ایجاد ثبات در کشور و پیشگیری از ایجاد تنش در منطقه قدم بردارد . در روزهای گذشته تماسهای تلفنی اردوغان با ترامپ نمایی از ایجاد روابط نزدیک بین آنکارا و واشنگتن است . این رویداد در واقع از آرزوهای دیرین دولتمردان ترکیه بوده موقعیتی بس استثنایی برای این تشنگان قدرت و رسیدن به رویاهای خام است . برنامه سفرهای روزهای آتی اردوغان به کشورهای عربی منطقه شاید زمینه ای ایجاد بستری برای همنوایی بیشتر ترکیه با کشورهای عربی و اعمال سیاستهای مقابله با ایران باشد . اظهارات جدید وزیر امور خارجه ترکیه نزدیکی سیاستهای آنکارا و ریاض را صحه میگذارد .

امپریالیسم

No Comments

نویسنده : پاتریک ساهاکیان
مصداق امپریالیسم در سیاست های روز جهان رنگ و رویی جدید یافته است . واژه
های علوم اجتماعی خصوصا علوم سیاسی که از زیر گروههای علوم اجتماعی است دارای تعاریف متنوع بوده زیرا بکارگیری این واژگان زمینه تعریفی بسیار دارد . امپریالیسم دانش واژه ای بسیار کهن است که عملکرد آن با تمدن بشری مبدا پیدا میکند اما از نیمه دوم قرن نوزدهم رشد چشمگیری یافته ، امروزه نیز کاربرد بسیار دارد . در تعریف این واژه نظریات متفاوتی ارایه شده است اما آنچه اهمیت دارد عملکرد و هدف آن است . میتوان گفت سختی تشخیص اهداف که ناشی از طبیعت اعمال سیاست آنست باعث سردرگمی و مخفی ماندن اهداف آن تا زمان رسیدن به هدف نهایی است .
صدور بیانیه های روسا جمهور ایالات متحده امریکا باعنوان مبارزه با تروریسم بهانه ای جهت حضور در منطقه شده است . تماس تلفنی با اردوغان ، مسافرت رییس جدید سازمان سیا به ترکیه ، درخواست نیروهای نظامی بیشتر توسط ژنرال امریکایی فرمانده نیروهای نظامی مستقر در افغانستان ، نشانه هایی از حضور یک قدرت سیاسی درسرزمینی به دور از وطن است . حمله نظامی ایالات متحده امریکا به افغانستان که سر آغاز آن بهانه دفاع پیشگیرانه عنوان شد در ۱۵ مهرماه ۱۳۸۰ هجری شمسی ، صورت پذیرفت . این حمله ای بدون مجوز شورای امنیت بود . طبق قواعد حقوق بین المللی زمانی دفاع پیشگیرانه می تواند حادث شود که طرف مقابل حمله ای کرده باشد و احتمال تکرار حمله وجود داشته باشد .ولی در آن روزها حکومت افغانستان به دست طالبان بوده و القاعده که حمله به برجهای پنتاگون در ۱۱ سپتامبر را بر عهده گرفت حکومت رسمی افغانستان محسوب نمی گشت ، و این حمله ایالات متحده نقض قواعد حقوق بین الملل محسوب می شود . از طرفی طبق منشور سازمان ملل متحد تمامی کشورهای عضو سازمان ملل موظف هستند بیانه های خود را در غالب صلح جویی انتشار دهند و دولت وقت ایالات متحده امریکا برای مشروع جلوه دادن این حمله به دفاع پیشگیرانه متوصل شد و هیچگاه برای عملکرد خود بیانیه ای صادر نکرد ، حال با گذشت چند سال و پایان مدت استقرار نیروهای خارجی در افغانستان در سال ۲۰۱۴ ، ژنرال امریکایی در صحن مجلس سنا درخواست افزایش نیروهای نظامی مستقر در کشور افغانستان را مطرح می نماید . بطور خلاصه می توان این عملکرد را سرآغاز سلطه نظامی در افغانستان دانست . سلطه میتواند از یکی از ابعاد اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و نظامی شروع و به ابعاد دیگر سرایت نماید . قدرت نظامی یکی از شاخص ترین ابزارهای ایجاد سلطه و در نتیجه امپریالیسم است . بسیاری از فعالیتهای قدرتهای امپریالیستی در قرون گذشته تحت نقاب کمکهای بشری در زمینه های مالی، تکنولوژیک ، وامهای بین المللی و….. و در قرن بیست و یکم مبارزه با تروریست نمود دارد . نباید فراموش کرد بسیاری از سیاستها که با هدف امپریالیستی دنبال می شوند ، در صورت شکست در رسیدن به هدف نمیشود در مورد آنها به نحوی قضاوت کرد که این سیاست از ابتدا با هدف امپریالیستی بوده است . اهمیت موضوع زمانی بیشتر مشخص میشود که ژنرال امریکایی برای توجیه درخواست خود در مجلس سنا حضور کشورهایی روسیه ، پاکستان و ایران را در منطقه مطرح میکند . باید خاطر نشان کرد که امپریالیسم در حالت فقط اهداف سلطه منابع و اقتصاد نیست بلکه هدف موقعیت استراتژیک سرزمین مورد نظرنیزمیتواند باشد . سخنان ژنرال امریکایی در سنا گواه این هدف بود .
کمرنگ شدن اهمیت ترکیه به عنوان کشور عضو ناتو در منطقه ، نگرانی هایی را برای رییس جمهور این کشور ایجاد نموده است . این سخن اردوغان در روز چهارشنبه : امیدوارم پیروزی ترامپ منجر به اقداماتی سودمند برای خاورمیانه و برای حقوق وآزادی های اولیه شود . مهر تاییدی بر این نگرانی ها ، نشانه های وابستگی به نظامهای غربی خصوصا به ایالات متحده امریکا کشور ترکیه است . مذاکره ۴۵ دقیقه ای شب همان روز مابین ترامپ و اردوغان شاید برای رایزنی هایی پیرامون سخنان اردوغان باشد تا مسیری برای دخالت ایالات متحده در منطقه ایجاد شود . با توجه به تحولات در سیاست خارجی ترکیه و بحرانهای نهفته در ثبات سیاسی ، اقتصادی خصوصا پس از فروپاشی مدل یا بهتر است بگوییم شکست مدل ترکیه ، ترکیه در گیر یکسری بحرانها در سیاست داخلی و خارجی است از طرفی دیگر همسایگی این کشور با کشورهایی چون سوریه ، عراق و ایران اهمیت موقعیت این کشور را از لحاظ استراتژیک و ژيوپلتیک مشخص نموده ، در کنار یکدیگر قرار دادن این موارد میتوان گفت :ترکیه بستری با امتیازات فراوان برای نفوذ است . اگر تعاریف امپریالیسم را مرور نماییم متوجه خواهیم شد ، ترکیه به دلیل موقعیت استراتژیکی خود می تواند هدفی مناسب برای سلطه باشد . از طرفی دیگر ضعف سیاسی ، اقتصادی ترکیه از عوامل تاثیر گذار محسوب شده زمینه را برای پذیرش قدرتهای خارجی مهیا می سازد . نباید فراموش کرد ترکیه در حال جمع کردن متحدانی در منطقه است که بتواند موقعیت خود را تثبیت نماید و در صورت لزوم نسبت به تغییر در سیاست خارجی خود قدمهایی بردارد . تماسهای وزیر امور خارجه عربستان با مسولین کشور ترکیه و همچنین برنامه سفر شخص اول کشور ترکیه به قطر این ذهنیت را تقویت می نماید که ترکیه سعی دارد با کشورهای عربی که سیاستهایی همسو با کشورهای غربی دارند همنوا شود . دیدار با نخست وزیر بریتانیا ، صدراعظم آلمان و دیدارهایی که در روزهای جاری با دیپلماتهای کشورهای عربی دارد زمینه ساز نزدیکی این کشور در بعضی سیاستهایی است که نتیجه ای جز ایجاد مسیر برای دسترسی کشورهای غربی در منطقه ندارد . که این دسترسی ها یا بهتر است بگوییم نفوذها عاقبتی جز سلطه عاید این کشورها نمی نماید .